دلم برای کسی تنگ است
دلتنگی من تمام نمی‌ شود ! همین که فکر کنم من و تو دو نفریم دلتنگ‌ تر می‌شوم ... برای تو 

وقتی چشمانم را روی هم میگذارم ،

خواب مرا نمیبرد ،

تو را می آورد ، از میان فرسنگها فاصله . . . !


[ چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ راضیه ]

من از تمام دنیـــا ...

فقط آن دایـــره ی مشکے چشمـــان تـــو را میخواهم ..،

وقتے که در شفافیتش ........

بازتاب عکس خـــودم را میبینم .

[ شنبه ٤ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ راضیه ]

ازکسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس ، آنها مرا قویتر میکنند
از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم، آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.
ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم، آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست .
از کسانیکه با من مـــــیمانند سپاسگذارم، آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند

[ شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]

روزها ی زندگیم میگذرند هفته ها و ماهها و سالها میگذرند دریغ از یک لحظه تغییر .آنقدر زندگی برایم یکنواخت شده که هیچ خاطره ای از خاطراتم و هیچ روزی از روزهای گذشته ام  خاص نیست .گاهی وقتا به خودم میگم شاید باید دیدم را عوض کنم  و زندگی را یه  جور دیگه ای باید ببینم اما چگونه. وقتی دوست داری شاد باشی بهانه ای نیست فقط باید ببینی واسه شخص دیگری چه اتفاق خوشایندی می افتد وبرایش شادی کنی وبه خودت می آیی و از خودت میپرسی چرا ؟چه فرقی برایت داره .ودر جواب میگویم دنبال بهانه بودی برای شادیت.گاهی وقتا واسه ناراحتیت دنبال دلیل میگردی وبه خودت میگی چرا ناراحتی واسه چی نگرانی و هزارتا دلیل به ذهنت خطور میکنه نمیدونی واسه چی باید غصه بخوری واسه کدوم مشکلت یکی دوتا نیستا آخه . و بعد به خودت میگی «نباید ناشکر باشی ».راستش این جمله دیگه خیلی کلیشه ای شده برام همه جا ازش استفاده میشه به خودت میگی چه خبره آخه .به این میگن بن بست؟آخه چه خبره واقعا باید بایستی متوقف بشی  یا نه باید از راه بن بست برگردی و یه راه جدید پیدا کنی و حرکت کنی یعنی  از صفر شروع کنی به این امید که شاید یک راه میانبر پیدا شه تا به هدفت برسی اما  هدفم چیه باید دنبال چه هدفی تو زندگیم باشم درسم را تموم کنم؟ این هدفمه؟ یه کار جدید راه بندازم این هدفمه ؟به دنبال یه عشق باشم؟  یا نه فقط راهی را پیدا کنم و همین طور ادامه بدم ومنتظر فرجی باشم تا راه درست تو زندگیم را پیدا کنم؟ چی میشه آخرش از این روزهای جوانیم چی میمونه واسم ؟هدف چیه؟ راه درست چیه ؟چرا من اصلا هیچ هدفی را توی زندگیم نمیبینم که بهم احساس تکامل بده احساس کنم واسش خیلی انگیزه دارم وتمام تلاشم را واسه رسیدن بهش انجام بدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نظر شما چیه ؟

[ چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٩ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]

ماچروزت مبارکماچ

ماچاینم تقدیم میکنم به تمام مادرای دنیا وکسانی که دوستشون دارمماچ

http://media.msgplus.net/flashAnim/anim/b013.swf

 

بیشتر مردان موفقیتشان را مدیون زن اولشان هستند

و زن دومشان را مدیون موفقیتشان !!!

 

[ شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٦:۳٠ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]

سال جدید را به همه عزیزان تبریک میگملبخند امیدوارم سال پربرکتی داشته باشید و هر آرزویی دارید انشا اله امسال براورده بشه قلبو تا امروز که 18 فروردرین هست روزهایی خوبی را پشت سر گذاشته باشید.

به من که خیلی خوش گذشت  عقد آبجی بود سوم عید که خیلی خوش گذشت بعدش عقد پسر عمو موسی بود که بازم خیلی خوش گذشت بعدش تفریح که رفتیم روز یازدهم تنگ خشک با خانواده دو تا از عموها و دوتا از پسر عموها ودختر عموهاقلب

وبعدش سیزده بدر که بازم رفتیم  تنگ خشک باز  با همان گروه به جز خانواده عمو قریب وهوا حسابی  بارونی بود و مجبور شدیم  پشت ایسوزو نهار بخوریم..خنده

 

چند تا از عکسها ی سیزده بدر وطبیعت تنگ خشک را ادامه مطلب میگذارم تا ببینید ......قلب

اونی که کت لی تنش هست خودم هستم.خجالت

 

بقیه عکس ها ادامه مطلبزبان


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٧ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]

 

ﯾــــــﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷــ♥ــــﻪ ...
ﻣﻮﻧﺪﻧــــــﻲ ﺑـــﺎ " ﻟﮕــــــﺪﻡ " ﻧﻤﻴــــــﺮﻩ ...
ﺭﻓﺘﻨــــــﯽ ﻫـــﻢ ﺑـــﺎ " ﺧﻮﺍﻫــــــﺶ " ﻧــــﻤﯽ ﻣﻮﻧــــ♥ــﻪ ........!

 

 

[ سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]


به سرم اگر شلیک کنند ...

جای خــون ;

فـکـر " تـــــو " ...

می پــا شــد به دیــوار !!




[ دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٩:٠۱ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]
چه رسم جالبیست... محبتت را میگذارند به پای احتیاجت... صداقتت را میگذارندبه پای سادگیت... سکوتت را میگذارند به پای نفهمیت... نگرانیت را میگذارند به پای تنهاییت... و وفاداریت را میگذارند به پای بی کسیت... دل شکستهدل شکسته

[ یکشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ راضیه ]

الان که دارم این مطلب را مینویسم هوا حسابی برفی هست یه برف خیلی قشنگی داره میاد خیلی خوشحال شدم داره برف میاد ایشاله ادامه داشته باشه و همه جا سفید پوش بشه. دوازده روز پیش هم یه برف خیلی  قشنگی اومد وهمه جا سفید پوش شد اما یه خطر بزرگی را پشت سر گذاشتم که براتون تعریف میکنم .ساعت 6شب توی تاریکی داشتیم می رفتیم  امامزاده سلطان ولایت.


ادامه مطلب
[ شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]

 لخخلمث این کلمه دیوونم کرده بخدا . دست از سرم بر نمی داره 

کسی می دونه چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳۸ ‎ق.ظ ] [ راضیه ]

الان ساعت 8.10دقیقه صبح هست من توی شرکت آذران صنعت هستم و مشغول نوشتن مطلب. الان دو ماه هست که اینجا دارم کار میکنم یعنی دیشب حقوق ماه دوم را گرفتم که حقوقم شد 595تومان  بازم خدا راشکر .اینجا خیلی خوبه یه کم گاهی کارا سنگین میشه  احساس میکنم از خودم غافل شدم وبه کارای شخصیم نمی رسم .اما وقتی مشتریها را می بینم این همه کار میکنند و واسه هر 125تومان ژول این همه سختی را تحمل میکنند واقعا امیدوارتر میشم واقعا گاهی  خوشم میاد می بینم این همه مرودشتی ها ژشتکار دارند البته بعضی هاشون .و .یه منشی دیگه هم به لیستمون اضافه شده پریسا خانم . دختر خوبی هست. که از کوه سبز میادش.گاهی وقتا دلم برای کافینت تنگ میشه مخصوصا این آخریها خیلی بهم خوش میگذشت .فکر میکنم دیگه  هیچ وقت بر نمی گرده.

[ یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠٩ ‎ق.ظ ] [ راضیه ]

روز شنبه یه آقا پسر خوشکل و زیبا به دنیا اومدش بچه آبجیم را میگم روز شنبه ساعت 1.30دقیقه بعد از ظهر بدنیا اومد توی بیمارستان مرودشت . عصرش با آبجیها رفتیم ملاقاتیش .وقتی دیدمش خیلی با مزه وفسقلی بود .عکسش را حتما میگذارم ببینید چقد با مزه هست. اسامی پیشنهادی:پرهام.شادمهر. مارتین .آرتین .متین.مانی.و...که بالاخره اسم متین تصویب شد. اسم قشنگیه به نظرم. تا دیشب خونمون بودن ودیشب رفتن خونشون.

[ جمعه ۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ راضیه ]

سلاممممممممم

الان ساعت 8 شبه منم کافینتم دارم کارت ویزیت می چاپم . راستی کلاسا را دارم میرم ذرقون یعنی حضور در کلاس ذرقون گرفتم . کارت ویزیت واسه شرکتی هست که داخلش کار میکنم به اسم آذران صنعت . که امروز به نام شرکت ثبت شد . این روزا خیلی اتفاقات بدی افتاد هنوز توی شوک هستم . به وقتش تعریف میکنم الانم دارم میرم خونه.

[ یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]

یک هفته هست از کافینت رفتم یه جا دیگه کار میکنم دیگه کافینت نمیام یعنی سر میزنم اما واسه کار دیگه نمیام الانم دارم میرم دانشگاه واسه کلاس ساختمان داده  . هرچی فکرش را میکنم هیچ جا مثل اینجا نمیشه . تو کافینت که هستم بیشتر احساس راحتی میکنم خیلی عالیه اینجا. دلم گاهی تنگ میشه واسه اینجا.

[ چهارشنبه ۳ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]

بالاخره ریاضی را پاس شدم نیشخند

خیلی خوشحالم. خدایا خیلی دوست دارم  البته با نذر ونیاز قبول شدم ولی بازم جای شکر داره . امروز روز جهانی وبلاگ هست به همه تبریک میگم

[ سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ راضیه ]

ای خدا خسته شدم از این ریاضی از این انتگرال از این دیفرانسیل از این جبر.............. آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااا چرا این قدر سخته.  مغزم داره سوت میکشه من چه جور میخوام  مهندس بشم اخه  . کاش این فرمولا را می دونستم کجای زندگیم به دردم میخوره  یه کم انگیزم  بیشتر میشد. امسال تابستونم کلا ریاضی خوندم با استاد خصوصی

استادم میگه از دستت همه موهام ریختن وسفید شدن دیگه بهم زن نمیدن . بس که فرمول حفظ کردم همه چیز را فرمولی می بینم اما هنوز خیلی را ه مونده تا تمام شده کتابه 600 صفحه هست ریاضی عمومی 1 را میگم خیلی حجیم هست 15 روز دیگه امتحان دارم

خدایا به  دادم برس

[ پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٩:۳٧ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]

زن جنــس عجـــیبــی اسـتـــــ !

چــشمــ هــایــش را کــه مــی بنــدی ،

دیــد دلــش بــیشتــر مــی شــود...

دلــش را کــه مــی شــکنــی ،

باران لــطـافتـــ از چــشمــ هــایش ســرازیــر...

انــگار درسـتــــ شــده تــا...

روی عـشـق را کــم کــند...

[ چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]

ای خداااااااا خیلی دلم گرفته .کاش تابستونا هم بارون می اومد چند لحظه می رفتم زیر بارون قدم میزدم تا از این  دلتنگی در بیام.خیلی سختی ها را پشت سر گذاشتم این روزا خیلی سرم شلوغه  هم خیلی فکرم مشغوله الان که اوایل مرداد هست هم دارم ریاضی می خونم واسه ترم تابستون و هم دارم تو کافینت کار میکنم با وجودیکه خیلی از بدهی های مغازه را پرداخت کردیم اما هنوز 4 تا از اجاره مغازه  عقب موندیم یعنی یک ودویست خیلی فکرم را گرفته خدا یا کمکم کن.

[ دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤۱ ‎ق.ظ ] [ راضیه ]
یادت هست…؟!

روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟!

و من سکوت کردم…

دیدی …! جاده جایی نرفت…!

آن که رفت ، تو بودی

راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست

همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را

 

[ سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ راضیه ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم:من تنها نیستم تنها منتظرم...
نويسندگان
امکانات وب